معنی ذهول
7 بازدید
[ ذُ ] (ع مص) مشغول شدن. (زوزنی) (دهار). || مشغول کردن. (زوزنی). || فراموشی. فراموش کردن. (منتهی الارب). غافل شدن. (منتهی الارب). و رجوع به کلمهٔ «نسیان». در کشاف اصطلاحات الفنون شود: از غلط ایمن شوند و از ذهول بانگ مه غالب شود بر بانگ غول.مولوی. || بی پروائی از. غفلت از. ترک چیزی یا کسی به عمد یا بعلت شغلی که ترا در پیش است. یا آن سلو و خرسندی نفس است و بی غمی از دوستی و الف. قوله تعالی : {/Bیَوْمَ تَرَوْنَهََا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمََّا أَرْضَعَتْ. ۱-۷۲۲:۲/}(قرآن ۲۲ / ۲) || شغلی که مورث حزنی یا نسیانی شود.
کلمات همقافیه با «ذهول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر