معنی ذهنی
7 بازدید
[ ذِ ] (ع ص نسبی) منسوب بذهن. درونی. باطنی. عقلی. وجود ذهنی. مقابل وجود عینی و وجود خارجی - ذهنی شدن امری و مطلبی؛ نیک در ذهن جای گرفتن. نیک بیاد ماندن. مرکوز ذهن، مرکوز خاطر شدن. مرتکز ذهن و خاطر گردیدن.[ ذِ ] (اِخ) نام چهار تن شاعر عثمانی است. یکی از آنان بنام مومچی زاده بالی چلبی معروف است و مدتی قضای اسکدار و سپس قضای غلطه رانده است و به سال ۹۸۳ هـ . ق. درگذشته است، دیگری از مردم اسلامبول و نام او نیز بالی است و پاره ای مشاغل دیوانی نیز داشته است. و بعهد سلطان سلیم خان ثانی میزیسته است. سومی بغدادی است و نامش عبدالداثم است و بنام نجف زاده معروف است و ظاهراً اصلاً ایرانی است و شعر بفارسی و ترکی هر دو می سروده و در موسیقی نیز ماهر بوده و به زمان سلطان مرادخان ثالث بوده است. چهارمین معاصر سلطان بایزید است. و پنجمین کاتب سلطان علمشاه بوده و گاهی نیز شعر می گفته است.[ ذِ ] (اِخ) هو ثانی الدفتری. المتوفی (۹۱۷) او را دیوانیست بترکی. (کشف الظنون).[ ] (اِخ) شاعری از مردم کاشان و بیت ذیل از اوست: نرنجیم با غیر اگر خو کنی تو با ماچه کردی که با او کنی. (نقل از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «ذهنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر