معنی ذنوب
7 بازدید
[ ذَ ] (ع اِ) دلو پُر.[ ذَ ] (ع ص، اِ) اسب درازدم بسیارموی. سطبردم. سطبردنبال. درازدم. که دم پرموی و سطبر دارد. فرس ذنوب؛ اسپ خوش دُم. || روز بسیارشرّ. || دلو، یا دلو پرآب، یا دلوی که در آن آب باشد یا دلوی که آبش قریب پری آن بود. || دلو بزرگ. || دلو یک گوشه. دلو یک دسته. غرب. سجل. || بهره. بهر. حظّ. نصیب. حصّة. بخش. ج، اَذنِبةَ، ذَنائب، ذِناب. || گوشت پشت. گوشت پشت مردم. یا گوشت سرین و گوشت سرسرین و آن دواست. || گور. قبر. || نیاوة.[ ذَ ] (اِخ) جایگاهی است در شعر عبیدبن الأبرص و جز آن. و در معجم البلدان آمده است. نام موضعی است. عبید گوید: اقفر من اهله ملحوب فالقطبیات فالذّنوب. و بشربن ابی خازم گوید: ای المنازل بعد الحیّ تعترف أم هل صِباک و قد حکمت مطرّف کانها بعد عهدالعاهدین بها بین الذنوب و حزمی واهب صحف. (معجم البلدان یاقوت).[ ذُ ] (ع اِ) جِ ذَنب. گناهان. غفارالذنوب؛ بخشندهٔ گناهان. یکی از اسماء صفات خدای تعالی. جج، ذنوبات.
کلمات همقافیه با «ذنوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر