معنی ذمه
7 بازدید
[ ذَ مَ هْ ] (ع مص) دمه. ذَمِهَ الحَرُّ؛ سخت شد گرما. || ذَمِه الرّجل بالحرّ؛ سخت شد گرما بر مرد.
کلمات همقافیه با «ذمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر