معنی ذمر
7 بازدید
[ ذَ ] (ع مص) نکوهش. || برانگیختن بجنگ. برانگیختن بر قتال. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || ترسانیدن. تهدید. || بانگ کردن شیر. غرّیدن.[ ذِ ] (ع ص) دلیر. || (اِ) داهیه. بلا.[ ذَ مِ ] (ع ص) مرد شجاع و دلیر. دلیر. || زیرک. دریابنده. || رسا. || بسیار یاریگر. ج، اَذمار.[ ذِ مِ رر ] (ع ص) دلیر.
کلمات همقافیه با «ذمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر