معنی ذلاقت
5 بازدید
[ ذَ قَ ] (ع اِمص) ذَلَق. تیززبانی. فصاحت. زبان آوری. طلاقت. گشاده زبانی. گشادگی زبان. (مهذب الاسماء). || (مص) ذلاقت لسان؛ تیز و فصیح شدن زبان. || تیززبان شدن. فصیح شدن: جماعتی که مجتمع آن مقام و مستمع آن کلام بودند از فصاحت آن سباقت و ملاحت آن ذلاقت تعجبها نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی مؤلف ص ۷۰). حال ذلاقت و لیاقت و ظرافت و لطافت او بر رای سلطان عرض کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ طهران ص ۴۳۵). بلادت حیاء او به ذلاقت فصاحت متحلی شده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ تهران ص ۳۶۲). در جمع میان درایت شمشیر و ذلاقت قلم منفرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف ص ۲۳۴). تیغ ذلاقت زبان او نیام نشناختی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی همان نسخه ص ۲۵۵). || گشاده روی شدن. (تاج المصادر بیهقی). خوش و آرمیده شدن شب و روز. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «ذلاقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر