معنی ذف
7 بازدید
[ ذَف ف ] (ع مص) قتل مجروح. کشتن خسته. ذفاف. مذافّة. تذفیف. اذفاف. الاجهاز علی الجریح. (تاج المصادر بیهقی). || ذف در امری؛ سرعت کردن در آن. شتافتن در او. شتاب کردن در وی. || خذ ما ذفّ لک (بصیغهٔ مجهول)؛ بگیر آنچه را که مهیا و موجود است و زود بدست آید.[ ذَف ف ] (ع اِ) گوسفندان. || آواز کفش گاه راه رفتن. ذفَة، یکی. و بدال مهمله نیز آمده است.[ ذُف ف ] (ع اِ) آب اندک.
کلمات همقافیه با «ذف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذف» برای سرودن شعر