معنی ذعور
5 بازدید
[ ذَ ] (ع ص) مُتَذعر. ترسنده. || زن ترسنده از ریبه و تهمت. زن ترسان از بدنامی. زنی ترسنده. (مهذب الاسماء). زن ترسنده از بهتان و سخن بد. || ناقهٔ ذعور؛ ماده شتری که چون دست بر پستان وی نهند خویشتن را درکشد.
کلمات همقافیه با «ذعور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر