معنی ذعلبة
7 بازدید
[ ذِ لِ بَ ] (ع ص، اِ) شتر مادهٔ شتاب رو. مایهٔتیزرو. ناقهٔ سبک رو. ذِعلِب. شترمرغ. نعامة. || حاجت اندک. || کنارهٔ جامه یا آنچه از جامه پاره شده و آویخته باشد.
کلمات همقافیه با «ذعلبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر