معنی ذعر
7 بازدید
[ ذَ ] (ع مص) ترسانیدن. (تاج المصادر بیهقی). تخویف. تهدید. بیم دادن.[ ذَ عَ ] (ع اِمص) سرگشتگی. تحیّر.[ ذُ ] (ع اِ) ترس. خوف. بیم. خشیت. رعب. رهب. فزع. فرق. هراس. دهشت. وحشت : سبب ذعری که در صمیم دل او متمکن گشته و خیالی که بحواشی خاطر او متطرق شده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی مؤلف ص ۱۵۵).[ ذُ عَ ] (ع ص) امر مخوف. چیزی که از آن ترسیده شود.
کلمات همقافیه با «ذعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر