معنی ذرف
7 بازدید
[ ذَ ] (ع مص) ذُرفان. ذُروفان. ذروف. ذَریف. تِذراف. روان گردیدن سرشک. بردویدن اشک. رفتن اشک از چشم. رفتن اشک و جز آن. (زوزنی). ذرفت عینیه؛ روان شد اشک چشم او. || روان کردن: ذرفت العین دمعها؛ روان کرد چشم اشک خود را. || جاری و روان شدن و دویدن و جاری و روان کردن آب و هر مایعی دیگر.
کلمات همقافیه با «ذرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر