معنی ذرعة
5 بازدید
[ ذُ عَ ] (ع اِ) ذریعة. وسیلهٔ دست آویز و آنچه بدو بدیگری پیوندند. سبب.[ ذَ عَ ] (اِخ) ابن شریک. نام یکی از قتلهٔ حسین بن علی، سیدالشهداء علیهماالسلام است. رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۲۴۷ شود.[ ذَ عَ ] (اِخ) ابن کعب (۴۴۲ -۵۱۰ م.). ملقب به ذونواس الحمیری از ملوک یمن در جاهلیت. گویند او همان صاحب الأخدود قرآن کریم است، وی دین یهود داشت و بدو برداشتند که مردم نجران به دین ترسائی گرائیده اند او بجانب ایشان شد و اخادید را حفر کرد و از آتش بینباشت و سران ترسا را بدانجا گرد کرد و در آتش افکند و مرتدین از دین یهود بسوختند و آنانکه به یهودیت بازگشتند نجات یافتند و نجاشی پادشاه حبشه از این امر آگاهی یافت و وی دین نصرانی داشت، با سپاه بسیار به صنعا حمله برد و ذونواس در ساحل بحر احمر نزدیک عدن بمقابلهٔ وی شتافت و نجاشی پیروزی یافت. ذونواس از ترس اسارت اسب به دریا راند و غرقه گشت. (الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۱۲ و ۳۱۳). و رجوع به ذونواس شود.
کلمات همقافیه با «ذرعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر