معنی ذرح
8 بازدید
[ ذَ ] (ع مص) ذرح طعام؛ ذراح در وی افکندن. || ذرح شی ء در ریح؛ بباد دادن آن یعنی پرانیدن آن را بباد. <۵۳۰۶۴۰۸۱۱۴۹۶۰۲>...[ ذَ رَ ] (ع اِ) درختی است که از چوب آن پالان سازند.[ ذُرْ رَ ] (ع اِ) ذروح. رجوع به ذروح و ذراریح شود.[ ذُ رَ ] (اِخ) نام پدر یزید سکونی شاعر.
کلمات همقافیه با «ذرح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر