معنی ذرات
7 بازدید
[ ذَرْرا ] (ع اِ) جِ ذرّة: انعامش از شمار گذشته است و چون توان ذرات آفتاب فلک را شمار کرد.خاقانی. جملهٔ ذرات عالم گوش گشت تا تو فرمائی هر آن فرمان که هست.عطار. هست آن ذرات جسمی ای مفید پیش این خورشید جسمانی پدید هست ذرات خواطر و افتکار پیش خورشید حقایق آشکار.مولوی. ذرات صغار هوائی، آنچه که از اجسام ریز در آفتابِ از روزن افتاده دیده شود.. || ذرات صغار صلبه؛ ذره ها که بعقیدهٔ بعض طبیعیون جسم مرکب از آنهاست. ذرات ناریة؛ ذره های آتشی.
کلمات همقافیه با «ذرات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر