معنی ذرء
6 بازدید
[ ذَرْءْ ] (ع مص) آفریدن. (صراح). خلق. || ذرءِ فم؛ سخن بد و بیهوده گفتن. || بسیار کردن چیزی را. || تخم افشاندن. بذر انداختن در زمین. || پیر شدن. سپیدموی شدن. || ذرءِ شعر کسی؛ سپید شدن موی او. || (اِخ) ذرءٌ من خیر؛ اندک از نیکی. || در حدیث آمده است: و هم ذرء النّار؛ ای خلقوا لها، یعنی آنان آفریده شده اند آتش را. ذرء النّار؛ گروهی که آفریده شده اند آتش دوزخ را. || حائل. پرده.[ ذَ رَ ] (ع مص) سپیدی موی. پیری. سپید شدن موی. سپیدمو شدن. پیر گردیدن.
کلمات همقافیه با «ذرء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رء» برای سرودن شعر