معنی ذخیرة
7 بازدید
[ ذَ رَ ] (ع اِ) الفغده. چیز الفنجیده. پستا. نهاده. برنهاده. یخنی. بئرة. بؤرة. بئیرة. پس انداز. پس اوکند. پس افت. پس افکند. ذُخر. پس انداز. اندوخته. پستائی. چیز نهان کرده. آنچه نگاهداشته شود برای روزی. آن چیز که نگاهداشته شود که وقتی بکار آید. یخنی نهان کرده. (دهار). آنچه نهان کنند و نگاهدارند برای گاه حاجت. گنجینه. (لغت نامهٔ مقامات حریری). ج، ذخائر. اَذخار: من این صلت بزرگ را که ارزانی داشتی به دل و دیده پذیرفتم و منتی سخت بزرگ داشتم و خاندان خود را این فخر ذخیره نهادم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۲). بهانه جوید بر حال خویش و همت خویش کز آن مرا چه ذخیره ست و زین مرا چه سپار. فرخی (از حاشیه لغت نامه اسدی ص ۱۵۵). امیر گفت دریغ احمد یگانه روزگار چنو کم یافته میشود و بسیار تأسف خورد و توجع نمود و گفت که اگر بازفروختندی ما را هیچ ذخیره از وی دریغ نبودی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۱). و بقاء ذکر برامتداد روزگار ذخیرهٔ نفس و به هر بها که خریده شود رایگان نماید. (کلیله و دمنه). و آن را در خزائن خود موهبتی عزیز و ذخیرتی نفیس شمرد. (کلیله و دمنه). آرزو را ذخیره امید است... وصل امید و عمر جانور است.خاقانی. آسیا را چه ذخیره است ز چندین تک و دو. ظهیر فاریابی. ملوک زمان را کدامین ذخیره به از ذکر باقی است ز ایام فانی. فریدن العکاشه (معاصر شیخ ابواسحاق). پانزده مربط فیل که او را از بهر ذخیرهٔ ایام و عدّت اوقات خصام اندوخته بود بستد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ طهران ص ۳۳۶). گفتم ای یار توانگران دخل مسکینانند و ذخیرهٔ گوشه نشینان. (گلستان). || (اصطلاح بانکی) پشتوانه.[ ذَ رَ ] (اِخ) نام موضعی است و نوعی از خرما را بدانجا نسبت دهند. (مراصدالاطلاع).
کلمات همقافیه با «ذخیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر