معنی ذخر
7 بازدید
[ ذُ ] (ع مص) یخنی نهادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (مهذب الاسماء) (دهار) (منتهی الارب). پس انداز کردن. پستائی کردن. نهادن. نگاه داشتن. اندوختن. پس اوکند کردن. پس افکند کردن. ذخیره کردن.[ ذُ ] (ع اِ) ذخیره. (مهذب الاسماء). چیزی نگاهداشته شده برای وقتی. یخنی. (منتهی الارب). پس انداز. پس افکند. پس اوکند. چیز پنهان کرده. چیز نهاده. پستائی. اندوخته. ج، اَذخار: سایهٔ کردگار پرتو لطف پروردگار ذخر زمان و کهف امان. (گلستان سعدی).[ ذَ خِ ] (اِخ) نام کوهی است به یمن.
کلمات همقافیه با «ذخر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خر» برای سرودن شعر