معنی ذحل
5 بازدید
[ ذَ ] (ع اِ) کینه. (دهار). دشمنی. دشمنانگی. حقد. عداوت. ج، ذُحول. (مهذب الاسماء). اَذحال. (منتهی الارب).[ ذَ ] (اِخ) نام موضعی است.[ ذَ ] (ع مص) کشنده را بازکشتن. || کین خواستن: یقال طلب بذحله. || طلب پاداش گناهی که بر او رفته کردن. و یا پاداش دشمنی خواستن.[ ذَ حِ ] (ع ص) ذاحل. طلب کنندهٔ خون مقتول.
کلمات همقافیه با «ذحل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حل» برای سرودن شعر