معنی ذبیان
6 بازدید
[ ذِبْ ] (اِخ) شهری است بدانسوی بلقاء به ودای اردن.[ ذِ / ذُبْ ] (اِخ) قبیله ای است از عرب. و سمعانی گوید نام چند بطن از عرب و از آن قبیله است ذبیانی شاعر معروف مادح نعمان بن منذر زیادبن معاویة. و رجوع به الموشح مرزبانی ص ۶۶ و ۱۰۰ و فهارس عقدالفرید ج ۱ و ج ۲ و ج ۴ و ج ۶ و عیون الاخبار ج ۱ و ج ۲ و الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۱۲ شود.[ ذِبْ ] (اِخ) دسته ای از واحه ها بالجزایر در ایالت قسطنطین بدانسوی اورس .[ ] (اِخ) ابن بغیض یکی از اجداد حذیفةبن بدربن عمروبن جویة. از اجداد اعصربن سعدبن قیس. رجوع به معجم الادباء چ مارگلیوث ج ۶ ص ۶۴ س ۱ شود.[ ] (اِخ) ابن ذبیان. در سیرت عمربن عبدالعزیز تصنیف الحافظ جمال الدین ابی الفرج عبدالرحمن بن جوزی در جواب عمربن عبدالعزیز بنامهٔ عمربن الولیدبن عبدالملک گوید خطاب به او: فامّک بنانة امة السکون کانت تطوف فی سوق حمص و تدخل فی حوانیتها. ثمّ اللََّه اعلم بها. اشتراها ذبیان بن ذبیان من فئی المسلمین فاهداها لابیک.
کلمات همقافیه با «ذبیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر