معنی ذبابة
5 بازدید
[ ذُ بَ ] (ع اِ) یکی ذباب. یک مگس. || یک زنبور عسل. ج، ذباب. (دهار). || بقیهٔ وام و جز آن.[ ذَبْ با بَ ] (ع ص) خوشیده. هواسیده. پژمریده. پژمرده. پلاسیده: شفةٌ ذبّابة؛ لبی پژمریده. لبی خوشیده.[ ذُ بَ ] (اِخ) نام موضعی است به عدَن ابین. || نام محلی است به اجاء.
کلمات همقافیه با «ذبابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر