معنی ذاکر
5 بازدید
[ کِ ] (ع ص) نعت فاعلی از ذکر. یادکننده. بیان کننده. || شریف. || ثناگوی. ثناگوینده : ذاکر فضل تو و مرتهن بِرّ تواند چه طرازی به طراز و چه حجازی بحجاز. منوچهری. آنکه چون جدّ و پدر در همهٔ حال مدام ذاکر و شاکر باشد به بَر ربّ علیم. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۹). || روضه خوان. ذاکر سیدالشهداء. ج، ذاکرون، ذاکرین.[ کِ ] (اِخ) ابن محمد جاری. از مردم جار (قریه ای به اصفهان) و بعضی ذاکربن عمربن سهل الزاهد گفته اند. او از ابومطیع الصحاف سماع دارد.
کلمات همقافیه با «ذاکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر