معنی ذاتغسل
6 بازدید
[ تُ غِ ] (اِخ) ابن موسی گوید موضعی است میان یمامه و نباج و میان آن و نباج دو منزل است و آن در اول بنی کلیب بن یربوع را بود و سپس به بنونمیر منتقل گردید. و عمرانی آورده است که ذوغسل (؟) قریه ای است بنوامری ءالقیس را در شعر ذی الرمّة آنجا که گوید: واظعان طلبت بذات لوث یزید رسیمها سرعاً و لینا انخن جمالهنّ بذات غسلٍ سراةالیوم یمهدن الکدونا. و ابوعبیداللََّه سکونی گوید آنکس که از نباج به یمامه رفتن خواهد باید از اشیّ بذات غسل رود و آن نخست بنوکلیب بن یربوع رهط جریر را بود و اکنون نمیر راست. و از ذات غسل تا امرة قریه ای است. و حفصی راست: بثرمداء شُعبٌ من عقل و ذات غسلٍ ما بذات غسلِ. و بدانجا بستانی است که به ذات غسل معروف است.
کلمات همقافیه با «ذاتغسل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سل» برای سرودن شعر