معنی ذاتعرق
6 بازدید
[ تُ عِ ] (اِخ) یاقوت گوید: ذات عرق مُهل یعنی میقات و احرام بستن گاه حاجیان عراق باشد و آن حدّ میان نجد و تهامة است. و بعضی گویند عرق کوهی است براه مکه و ذات عرق بدانجاست و اصمعی گوید قسمت مرتفع از بطن الرمّة تا خم های ذات عرق نجد باشد و عرق کوه مشرف بر ذات عرق بود و ساعدةبن جویة در شعر خود همانجا را اراده کرده است. آنجا که گوید: لمّا رای عرقا و رجع صوته هدراً کما هدرا لفنیق المصعب. و دیگری گوید: و نحن بشهب مشرف غیر منجد و لا متهم فالعین بالدّمع تذرف. و آن بدو منزلی مکه است. و ابن عیینة گوید: سألت اهل ذات عرق امتهمون انتم ام منجدون فقالوا: ما نحن بمتهمین و لامنجدین. یعنی شمایان از ارض تهامه باشید یا نجد گفتند از هیچیک. و ابن شبیب گوید ذات عرق از غور است و غور از ذات عرق باشد تا اوطاس و اوطاس بر سر راه است و نجد از اوطاس است تا قریتین. و برخی گفته اند: اول تهامة از جانب نجد، مدارج ذات عرق باشد. و یکی از اهل عراق گفته است: و نحن بسهب مشرف غیر منجد و لامتهم فالعین بالدمع تذرف.- انتهی. رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۲۷۱ و امتاع الاسماع ج ۱ ص ۱۱۲ و ۳۴۴ و معجم البلدان یاقوت ج ۶ ص ۱۵۴ و ۱۸۳ س ۱۴ و الموشح مرزبانی ص ۵۰ و ۱۱۹ و ۱۹۶ و عیون الأخبار ج ۱ ص ۷۷ و ۲۰ و ج ۳ ص ۱۸ و ۲۸ شود.
کلمات همقافیه با «ذاتعرق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر