معنی ذاترمح
5 بازدید
[ تُ رُ ] (اِخ) قریه ای است به شام. (المرصع). || و ابرقی سپید بدیار بنی کلاب، بنوعمروبن ربیعة را. (المرصع) (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «ذاترمح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر