معنی ذاترجل
4 بازدید
[ تُ رِ ] (اِخ) موضعی است به دیار عرب. مثقب عبدی گوید: مررن علی شراف فذات رجل و نکبن الذرانح بالیمین.(معجم البلدان). و ابن الأثیر در المرصع ذات رجل این شعر را گوید به دیار کلب در شام است. || و نیز جایگاهی است به زمین بکربن وائل. (المرصع). و یاقوت گوید: از ارض بکربن وائل از اسافل حزن. || و نیز محلی نزدیک یمامة. (المرصع).
کلمات همقافیه با «ذاترجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر