معنی ذاتالید
5 بازدید
[ تُلْ یَ ] (ع اِ مرکب) ملک ید. مال. مملوک. ثروت. حریشه. دارائی : از ذات الید خویش آنچه مکنت داشت هریک را مراعات کرد تا همگان راضی شدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی مؤلف ص ۷۴). شکا یوماً الی ابی هارون خلیفة محمدبن یزداد، الوحدة و الغربة و قلة ذات الید. (معجم البلدان چ مارگلیوث ج ۲ ص ۲۸ س ۱۲). || قدرت. توان. توانائی.
کلمات همقافیه با «ذاتالید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر