معنی ذائب
7 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) نعت فاعلی از ذوب. گدازان. بخسان. (صحاح الفرس). || گدازنده. آب کننده. || مذاب. آب شده : لحبک ذائب ابداً فؤادی یخفف بالدّموع الجاریات. ابوالحسن محمدبن عمرالانباری. بعدت منک و قد صرت ذائباً کهلال اگر چه روی چو ماهت ندیده ام بتمامی. حافظ.
کلمات همقافیه با «ذائب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئب» برای سرودن شعر