معنی ذئبة
7 بازدید
[ ذِءْ بَ ] (ع اِ) گرگ ماده. ماده گرگ. || موی پیشانی. || آزاری است در گلوی شتر که چون عارض شود با آهنی از بیخ گوش و گلو سوراخ کنند و از آنجا چیزی چون گاورس بیرون آرند. || گشادگی میان دو پهلوی پالان و زین. || چیزی که زیر مقدم ملتقای دو کوههٔ زین باشد و فرودسر کتف ستور را میگزد.[ ذِءْ بَ ] (ع مص) بر دستان شدن مانند ذئب. بدو دست و پا شدن چون گرگ.[ ذِءْ بَ ] (اِخ) نامی است از نامهای زنان عرب و از جمله نام مادر ربیعهٔ شاعر. || نام اسبی.[ ذِءْ بَ ] (اِخ) آبی است بنی ربیعةبن عبداللََّه را و گفته اند آبی است بنی ابی بکربن کلاب را.
کلمات همقافیه با «ذئبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر