معنی ذئاب

معنی ذئاب

6 بازدید
[ ذِ ] (ع اِ) جِ ذِئب. گرگان. گرگها. اذواب. ذوبان : همچو گرگان ربودنت پیشه ست نسبتی داری از کلاب و ذئاب. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۳۴). اینکه تو بینی نه همه مردمند بلکه ذئآبند بزیر ثیاب.ناصرخسرو. بر کوه خواب کرده بیکجای با پلنگ در دشت آب خورده بیک جوی با ذئآب. مسعودسعد. آنکه از عدل او بریده شود بسروی حمل گلوی ذئآب.سوزنی. ذئاب با ارانب ندیم آمده. (تاریخ جهانگشای جوینی). و سلاطین روزگار در دست شیاطین تاتار گرفتار... و اکثر حشم طعمه ذباب شمشیر آبدار و لقمهٔ ذئآب و کفتار شدند. (جهانگشای جوینی). آهوی صحرای گردون را چه بیم است از کلاب یوسف مصر سعادت را چه باک است از ذئآب. سلمان ساوجی.

کلمات هم‌قافیه با «ذئاب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید