معنی ذأج
7 بازدید
[ ذَءْجْ ] (ع مص) ذئجه ذاجاً؛ جرّعه شدیداً، سخت بدم درکشید آب و مانند آن را. و اندک اندک آشامیدن آب را. (از اضداد است). || ذأج عصفور؛ ذبح آن. || ذأج سقا؛ دریدن مشک. || دمیدن در مشک. || پاره کردن مشک. || ذأج ورد؛ سرخ شدن گل.
کلمات همقافیه با «ذأج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أج» برای سرودن شعر