معنی ذأب
5 بازدید
[ ذَءْبْ ] (ع مص) راندن. (زوزنی). از پس راندن. (منتهی الارب). || دفع کردن. || خوار داشتن. (زوزنی). حقیر پنداشتن. (منتهی الارب). راندن شتر. (تاج المصادر بیهقی). || فراهم آوردن چیزی را. (منتهی الارب). || ترسانیدن. || دفع کردن. || مذمت کردن. نکوهیدن. نکوهش کردن. || هموار ساختن. || ذأب قَتَب؛ پالان ساختن. || ذأب غلام؛ گیسو ساختن پسر را. || ذاب در سیر؛ بشتاب رفتن.[ ذَءْبْ ] (ع ص، اِ) آواز سخت. || غَرْبٌ ذَأْبٌ؛ دلو بسیارجنبان در برشدن و فروشدن.
کلمات همقافیه با «ذأب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أب» برای سرودن شعر