معنی دیگری
7 بازدید
[ گَ ] (ص نسبی) غیر. مقابل خود. آنکه جز تو یا او و یا من است. کسی یا چیزی جز این. جز ما. جز او. جز شما. جز ایشان. غیر ایشان. (یادداشت مرحوم دهخدا). کس دیگر. (ناظم الاطباء). شخص دیگر یا چیزی جز آنچه من و شما میدانیم : بتو بیش از تو گر زری دادند دانکه از بهر دیگری دادند.اوحدی. خدا را داد من بستان از او ای شحنهٔ مجلس که می با دیگری خورده ست و با من سرگران دارد. حافظ. گر دیگری بشیوهٔ حافظ زدی رقم مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی.حافظ. گر پنج نوبتت بدر قصر میزنند نوبت به دیگری بگذاری و بگذری.حافظ.[ گَ ] (اِ) خراج و مالیات اشجار و مانند آن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دیگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر