معنی دیگرگونه
7 بازدید
[ گَ نَ / نِ ] (ص مرکب) دگرگونه. دگرگون. واژگونه. وارونه. || مغشوش. مضطرب. شوریده. || طور دیگر. جور دیگر. نوعی دیگر: باشد که دشمنان تأویلی دیگرگونه کنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۸۳). فضل ... با حسین مصعب پدر طاهر ذوالیمینین گفت پسرت طاهر دیگرگونه شده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۳۵). روز چهارم آدینه بار داد نه بر آن جمله که هر روزی بودی بلکه با حشمتی و تکلفی دیگرگونه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۲۸). چون بشهر شد حالها همه دیگرگونه دید و کردارهای نیکو گرفته. (قصص الانبیاء ص ۲۰۰).
کلمات همقافیه با «دیگرگونه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر