معنی دیگرم

معنی دیگرم

6 بازدید
[ گَ رُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) مثل. نائب مناب. عدیل. قرین. قائم مقام. ثانی اثنین. (یادداشت مرحوم دهخدا). و به این معنی لازم الاضافه است : و امیر طاهر که شیر باریک خوانند ماند، دیگرم رستم دستان برآمد و عالم همه از او رنگ گرفت. (تاریخ سیستان). نصیرالدین دیگرم ابن سینا بود. (یادداشت مرحوم دهخدا). || دیگر. دیگری. || کنایه از مطلق عدد و مقدار همچون : نسبت نخستین مؤلف شود از نسبت یکی از آن دو به میانه وز نسبت میانه به دیگرم. (التفهیم ص ۲۳). || وصف ترتیبی است همچون: «دیگرم سال». (التفهیم ص ۵۱۴). - دیگرم روز؛ فردا. (یادداشت مرحوم دهخدا): دیگرم روز صباح که گذشتند دیدند آن درخت انجیر خشک شده بود از بیخ. (ترجمه دیاتسارون ص ۲۸۸). دیگرم روز، میخواست عیسی بدرآید سوی جلیل. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۴۴).

کلمات هم‌قافیه با «دیگرم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید