معنی دیوکش
7 بازدید
[ وْ کُ ] (نف مرکب) کشندهٔ دیو. آنکه دیو را بکشد. - دیوکش راه؛ صعب العبور و سخت گذار: دهد شاه را بنده مژده ز بخت که بنوشتم این دیوکش راه سخت.اسدی.[ وَ کُ ] (نف مرکب) کشندهٔ کرم ابریشم. || دیوه کش. صاحبان این انتساب در عمل آوردن ابریشم دست داشته اند و چنین معروف شده که خاندانی مشهور از علمای مرو بوده اند. (از انساب سمعانی). رجوع به دیوه کش شود.
کلمات همقافیه با «دیوکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر