معنی دیوپا
6 بازدید
[ وْ ] (ص مرکب) دیوپای. آنکه پایی مانند پای دیو دارد. (اصل کلمهٔ دیبجات در سانسکریت). (یادداشت مؤلف). || (اِ مرکب) عنکبوت. (برهان) (از جهانگیری) (صحاح الفرس) (لغت فرس اسدی) (از آنندراج). غنده. تننده. تنند. وِندرِ (در تداول مردم قزوین). کارتنه. تنندو. کراتن. (یادداشت مؤلف). جنسی از عنکبوت و دیوپای نیز گویندش و جولاهک و غنده و مگس گیر اجناس دیگرند. (از شرفنامهٔ منیری). غنده بود و او را تننده و عنکبوت نیز گویند. (اوبهی): ز بالا فزون است ریشش رشی تنیده در او خانه صد دیوپای.معروفی . || نام داروئی است. (برهان) (شرفنامه) (ناظم الاطباء). || گیاهی است که آن را انده قوقو، حندقوقی و شبدر خوانند. (از برهان) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دیوپا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پا» برای سرودن شعر