معنی دیودل
5 بازدید
[ وْ دِ ] (ص مرکب) مردم شجاع و دلیر و دلاور. (برهان) (ناظم الاطباء). دیوجان. (از آنندراج). سخت دلاور. (شرفنامهٔ منیری): دیودلان سرکشش حامل عرش سلطنت مرغ پران ترکشش پیک سبای مملکت. خاقانی. دیودل باشیم و برپاشیم جان کان پری دلدار دیدار آمده است.خاقانی. || مردم سیاهدل و تیره دل و سخت دل و بیرحم. (برهان) (ناظم الاطباء). تاریک دل و جاهل. (شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «دیودل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر