معنی دیوخار
6 بازدید
[ وْ ] (اِ مرکب) لوقیون. عوسج. عرقد. حضض. فیل زهرج. (یادداشت مؤلف). درختی پرخار و آن را سفید خار و خفچه گویند و بعربی عوسج خوانند. (برهان). درختی است پرخار و آن را سفیدخار و خفچه گویند و بعربی شجرةالجن خوانند و در اختیارات شجرةاللََّه نوشته و بعضی گویند درختی است مانند درخت کاج و شیره دارد که علاج لقوه کند. (آنندراج). سه گونه از این جنس در ایران هست گرگه تیغ، کام تیغ و آسه. (یادداشت مؤلف). بوته ای از نوع لوکیوم که در نواحی خشک میروید. (دایرة المعارف فارسی). گیاهی است از تیرهٔ بادنجانیان جزو دستهٔ شابیزک ها، دارای برگهای کامل. گلهایش برنگهای سفید و بنفش کم رنگ و قرمز و صورتی و زرد دیده میشود. در حدود هفتاد گونه از این گیاه شناخته شده که همگی در نواحی معتدل و گرم میرویند. رجوع به گیاهشناسی ثابتی ص ۱۸۲ شود. || سرو و صنوبر. (ناظم الاطباء) . || (ص مرکب) مردم دیوانه و مصروع. (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دیوخار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر