معنی دیوث
8 بازدید
[ دَیْ یو ] (ع ص) قواد. دیبوب. آنکه مردان را بر زن خود وارد کند. آنکه دربارهٔ زن خود حسادت و غیرت نداشته باشد. این واژه از زبان سریانی است و معرب شده است. (از تاج العروس). کسی که دربارهٔ زن خود غیرت نداشته باشد. پزوند. دراره و دنگل. (ناظم الاطباء). قرطبان. کلتبان. قندع. (منتهی الارب). مرد بی غیرت. (مقدمهٔ لغت میرسید شریف جرجانی). قواد. (قاموس فیروزآبادی). بی غیرت و بی حمیت و در رسالهٔ معربات نوشته که این معرب است در اصل دیوث بتخفیف تحتانی و تاء فوقانی بود و بعضی نوشته اند که دیوث بمعنی کسی که زن خود را بدیگران دهد. (غیاث) (آنندراج). بی رشک. (تفلیسی) (مهذب الاسماء) (زمخشری) (دهار). بی ننگ. (دهار). بنابگفتهٔ جوالیقی این کلمه عبری و یا سریانی است. (المعرب جوالیقی ص ۱۵۵). زن جلب. قرمساق. جاکش. زن بمزد. قرنان. ممانی. کشخان. معرس. قواد بر عیال خود و بر اهل خود. بی رشک. بچشم خودبین. شاخدار. بی عار. (یادداشت مؤلف): چون سبب کردی کشیدی سوی خویش مثل آن را پس تو دیوثی ز پیش.مولوی. هر کسی که... یکی از زنان مصطفی (ص) یا دیگر انبیاء را تهمت نهد ملحد و کافر و ملعون باشد... از بهر آنکه رسول (ص) را دیوث گفته باشد. (النقض ص ۸۳).
کلمات همقافیه با «دیوث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وث» برای سرودن شعر