معنی دیوبچه
7 بازدید
[ وْ بَ چَ / چِ / بَ چْ چَ / چِ ] (اِ مرکب) دیوزاده. بچهٔ دیو. زائیده شده از دیو. دیوزاد: جهان شد بر آن دیوبچه سیاه ز بخت سیامک هم از بخت شاه.فردوسی. شده ست گورش وسواس خانهٔ ابلیس در او شده ست بسی دیو و دیوبچه مقیم. سوزنی.
کلمات همقافیه با «دیوبچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر