معنی دیوباد

معنی دیوباد

6 بازدید
[ وْ ] (اِ مرکب) گردباد را گویند که هوا را تاریک و سیاه سازد. (جهانگیری). گردباد. (برهان) (غیاث) (شرفنامه) (ناظم الاطباء). باد تندی که هوا را تاریک کند. (از برهان) (از ناظم الاطباء). طوفان بادی. اعصار. صرصر. طوفانی که در آن تودهٔ ضخیمی از گرد و غبار جو را تیره کند. رجوع به گردباد شود: چو کشتی در آن بندگاه اوفتاد ز دیوانگی گشت چون دیوباد.نظامی. همه چون دیوباد خاک انداز بلکه چون دیوچه سیاه و دراز.نظامی. می تاخت نجیب دشت بر دشت دیوانه چو دیوباد میگشت.نظامی. همان پای کوبان کشمیرزاد معلق زن از رقص چون دیوباد.نظامی. || مجازاً اسب تند. (ناظم الاطباء): چو زآن دشت بگذشت چون دیوباد.نظامی. بگردندگی کنیتش دیوباد.نظامی. || تندرو (شتر بختی). (ناظم الاطباء). || جنون و دیوانگی. (برهان) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «دیوباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید