معنی دیوانگه
7 بازدید
[ دی گَ هْ ] (اِ مرکب) دیوانگاه (از: دیوان +گه، مخفف گاه پسوند). دیوانخانه. (از آنندراج). مستقر دیوانیان : بباید بدین بارگه بگذرد بدیوانگه عرض ما بنگرد.فردوسی. ز دیوانگه عرشیان درگذشت به درج آمد و درج را درنوشت.نظامی.
کلمات همقافیه با «دیوانگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر