معنی دیوانهسار
6 بازدید
[ دی نَ / نِ ] (ص مرکب) مجنون صفت. دور از خرد و عقل. دیوانه سر: اگر خواهی ترا دیوانه سار نشمرند آنچه نایافتنی است مجوی. (قابوسنامه). سخت شوریده کار، گردونیست نیک دیوانه سار گیهانیست.مسعودسعد. و مالک بن بشرالکندی زره او را [ حسین بن علی علیه السلام را پس از شهادت ] درپوشید هم در حال معتوه شد و دیوانه سار گشت. (ترجمهٔ تاریخ ابن اعثم کوفی). مذموم سیرتی مجهول صورتی دیوانه ساری پریشان کاری. (سندبادنامه ص ۱۱۴).
کلمات همقافیه با «دیوانهسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر