معنی دیوانهخوی
7 بازدید
[ دی نَ / نِ ] (ص مرکب) آنکه خوی و طبیعت او مانند دیوانگان باشد. (از ناظم الاطباء): از آن بوالفضولان بسیارگوی وز آن بوالحکیمان دیوانه خوی.نظامی. از بیقراری دل دیوانه خوی من زنجیر توتیا شد و زندان بگرد رفت.صائب.[ دی نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان زمج بخش ششتمد شهرستان سبزوار با ۲۱۱ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «دیوانهخوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر