معنی دیواننامه
4 بازدید
[ دی مَ / مِ ] (اِ مرکب) نامه یا دفتری که حساب خزانه در آن نوشته شده باشد: سوخرای گفت بر بازوی فیروز تعویذی بسته بود بزراندر گرفته و آن دیوان نامه بود مرخواستهٔ وی را هرچه بودش از زر و جامه و گوهر و فرش و ستور و سلاح آنکه با خویشتن داشت چون بلشکر آمد و آن ذکر گنجهاست و ما امروز گنج نامهٔ وی ندانیم تا آن دیوان نامه نیابیم باز نگردیم تا آن بما ندهی و خوشنواز آن دیوان نامه را باز فرستاد و صلح کرد. (ترجمهٔ طبری بلعمی نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف).
کلمات همقافیه با «دیواننامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر