معنی دیوانخانه
5 بازدید
[ دی نَ / نِ ] (اِ مرکب) (از: دیوان +خانه) بارگاه سلطنت. || عدالتخانه. (ناظم الاطباء). محکمه. دارالقضاء. (یادداشت مؤلف): و بر مقتضاء این ادرارنامه از دیوانخانهٔ «لولاک لما خلقت الافلاک» منشیان قل لاأسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی در حق اولاد مصطفی و احفاد مرتضی محرر و مقرر گردانیده اند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۲۰). || دارالحکومه. (ناظم الاطباء). ادارهٔ حاکمی. محل نشستن امراء و ارباب دفاتر. (آنندراج). || مقابل اندرون خانه. بیرونی.[ دی نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان گچلرات بخش پلدشت شهرستان ماکو با ۲۳۱ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «دیوانخانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر