معنی دینپناه
9 بازدید
[ پَ ] (ص مرکب) حامی دین. حمایت کنندهٔ دین : که فرموده بد یوسف دین پناه که کس را سوی شهر ندهند راه. شمسی (یوسف و زلیخا). بفرمود پس یوسف دین پناه بجا آوریدند فرمان شاه. شمسی (یوسف و زلیخا). شه دادگر داور دین پناه چو دانست کاورد زنگی سپاه.نظامی. بشرحی که کردند از آن دین پناه گراینده تر شد بدو مهر شاه.نظامی. کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید.حافظ. ملاحظه و اردات اعمال این پادشاه دین پناه ستوده خصال واضح و لایح همی گردد. (حبیب السیر ص ۳۲۲ جزو ۴ از ج ۳). از مقاتلهٔ خسرو دین پناه اجتناب داشت. (حبیب السیر ص ۳۵۲ ج ۳). || که در پناه دین قرار دارد. که دین او را حمایت کند.
کلمات همقافیه با «دینپناه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر