معنی دیندار
5 بازدید
(نف مرکب) دارندهٔ دین. صاحب دین و ملة. (از آنندراج). متدین. گرویده : سغد، ناحیتی است... با مردمان نرم دیندار. (حدود العالم). که سالی خراجی نخواهد ز پیش ز دیندار بیدار و از مرد کیش.فردوسی. چنین بود رسم نیاکان تو سر افراز و دیندار پاکان تو.فردوسی. سخن از مردم دیندار شنو و آن را که ندارد دین منگر سوی دینارش. ناصرخسرو. مانده ست چو من درین زمین حیران هر زاهد و عابدی و دینداری.ناصرخسرو. و این ولایت را بکسی دیندار سپارم و من باز گردم. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). و این پیروز مردی دیندار پارسا بود. (فارسنامه ابن البلخی ص ۸۳). شاکر لطف رحمتش دیندار شاکی قهر غیرتش کفار.سنایی. دین دیندارن بماند مال دنیادار نه مرد را پس دین به از دنیا و مما یجمعون. سنایی. یا دینداری بود که از عذاب بترسد یا کریمی که از عار اندیشد. (کلیله و دمنه). بیرون ز یک پدر تو نغوشاک زاده ای من تا به سی پدر همه دیندار و دین ورم. سوزنی. بده انصاف خود که دینداران جز بر انصاف تکیه گه نکنند.خاقانی. بی قاضی دیندار بسیار بلکه بیشتر خرابی و فساد از ایشان است. (مجالس سعدی ص ۲۶).(اِخ) نام قدیمی شهر شاپور. این نام در مآخذ قدیم و جدید به اختلاف «دین دلاء»، «دیندار»، «دنبلا» ضبط شده است بدین شرح: بشاور از اقلیم سیم است طولش از جزایر خالدات «فویه» و عرض از خط استوا «ک» طهمورث دیوبند ساخت و دین دلا خواند. (نزهةالقلوب ص ۱۵۱). و بناء این شهر [ شاپور ] بروزگاران قدیم طهمورث کرده بوده بوقتی که در پارس جز اصطخر هیچ شهری نبود و نام آن در وقت دین دلا بود. (فارسنامهٔ ابن البلخی صص ۶۳-۱۴۲). لسترنج گوید: کورهٔ شاپور خره که معرب آن سابور خره است کوچکترین کوره های ایالت فارس بود... و اصل این اسم بشاپور است... و قلعة آن «دنبلا» نامیده میشد. حمداللََّه مستوفی گوید طهمورث دیوبند ساخت و دین دار خواند. اسکندر رومی بوقت فتح فارس آن را بکلی خراب گردانید. (سرزمینهای خلافت شرقی متن انگلیسی صص ۲۶۲-۲۶۳ و ترجمهٔ فارسی سرزمینهای خلافت شرقی ص ۲۸۳-۲۸۴ و ترجمهٔ عربی بلدان الخلافة الشرقیة ص ۲۹۹). و نیز در دائره المعارف اسلامی (ترجمهٔ عربی) ذیل شاپور بنقل از ابن البلخی «دین دلا»، آمده است و نیز دائرة المعارف اسلامی فرانسه دین دلا (ذیل شاپور).
کلمات همقافیه با «دیندار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر