معنی دیناری
5 بازدید
(ص نسبی) منسوب است به دینار که نام اجدادی است. (از انساب سمعانی).(ص نسبی) منسوب به دینار که واسطهٔ معاملات است. (از انساب سمعانی). منسوب به سکهٔ معروف دینار است. (از انساب سمعانی).(اِخ) منسوب است به دینارآباد که قریه ای است در نزدیک اسدآباد همدان. (از انساب سمعانی).[ ] (ص نسبی، اِ) جنسی از جامهٔ ابریشمی. (برهان) (غیاث) (آنندراج). جنسی است از حریر. (شرفنامه منیری). || برنگ دینار. برنگ زرد. زرگون. زرد طلایی. (یادداشت دهخدا). - حریر دیناری؛ حریر زرد. زرین و طلائی. (یادداشت دهخدا): گفتی بر تودهٔ زعفران مهره های عنبرین برنهاده اند و یا حریری دیناری به مداد منقط کرده اند. (تاج المآثر، در صفت نور). - دیبه دیناری؛ دیبایی برنگ دینار و زرگون. (یادداشت دهخدا): زرد طلایی. دیبای زرد طلائی : و آن ترنج ایدر چون دیبه دیناری که بمالی و بمالند و بنگذاری.منوچهری. || نوعی از شراب لعل. (برهان) (غیاث). کنایه از شراب سرخ بود. (آنندراج). - شراب دیناری؛ منسوب است به ابن دینار میافارقی طبیب یا چون دینار در سرخی. (یادداشت دهخدا). || در هندوستان نوعی از میخ آهنی را گویند. (آنندراج) (بهار عجم).(اِخ) طایفه ای از طوائف هفت لنگ. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷۳).(اِخ) نام موضعی از اطراف مختاره مرکز زنگیان. (ابن الاثیر ج ۷ ص ۱۶۲)(اِخ) ده کوچکی است از دهستان بلورد بخش مشیز شهرستان سیرجان. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «دیناری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر