معنی دیمقراطیس
6 بازدید
[ مِ / مُ ] (اِخ) ذیمقراطیس. در ابن البیطار (ج ۱ ص ۴) نام این شخص چون طبیب یا گیاه شناسی می آید از جمله در کلمهٔ شیطرج و سلخ الحیة و لکلرک این نام را دامکراتس ترجمه کرده است. (یادداشت دهخدا با تردید در وجود او) (ابن الندیم). و ابن الندیم گوید دیافرطیس را رساله ای است به دیمقراطیس در اثبات صانع و در ضمن کتب صنعت کیمیا کتابی نام برده موسوم به کتاب دیمقراطیس فی الرسائل. رجوع به ذومقراطیس، اخبارالحکماء قفطی، عیون الانباء، قاموس الاعلام و تاریخ علوم عقلی ص ۳۴۸ شود.[ مُ / مِ ] (اِخ) از قدماء اطباء یونان است در زمان خود به علم و طبابت اشتهار داشت. گویند برای خویش شربتی ترتیب داده بود که مدةالحیات مزاج وی را سالم نگاهدارد و اجزاء آن (در قرابادین سابور) مذکور است. رجوع به تاریخ الحکماء فقطی ص ۸۰ و ۲۴ شود.
کلمات همقافیه با «دیمقراطیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر